عشق + نفرت 2

عشق+نفرت

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:10  توسط حامد  | 

نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن ليلا ترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم نه از اتش نه از سنگم نه از رومم نه از سنگم فقط مثل تو غمگينم فقط مثل تو دلتنگم .چه غمگينم چه تنهايم ,نه پنهانم نه پيدايم نه آرامي به شب دارم نه اميدي به فردايم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 20:57  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 23:20  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 11:41  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:27  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 14:15  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 23:54  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 14:3  توسط حامد  | 

مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟ فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:37  توسط حامد  | 

چشم هايت شعري ناسروده بود شنيدم و از بر كردم. دست هايت قصه اي نانوشته بود خواندم و باور كردم. قلبت آوازي نخوانده بود نشستم و ترانه سر كردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:52  توسط حامد  | 

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین

 شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:52  توسط حامد  | 

از زندگي از اين همه تکرار خسته ام
 
از هاي و هوي کوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته مي کشم 
 
آوخ ... کزين حصار دل آزار خسته ام
 
بيزارم از خموشي تقويم روي ميزش
 
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
 
از او که گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود که بي شکيبم و بي يار خسته ام
 
تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
 
از حال من مپرس که بسيار خسته ام

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:43  توسط حامد  | 

يادمان باشد

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم... يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم... يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم... يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:32  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:40  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:33  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:42  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:39  توسط حامد  | 

اگه معلم جغرافیا شم بهتون میگم قله ی عشق

اگه معلم تاریخ شم بهتون میگم سلسله ی عشق

اگه معلم ریاضی شم بهتون میگم مضرب عشق

اگه معلم علوم شم بهتون میگم سرچمه ی عشق

اگه معلم فارسی شم بهتون میگم عالم عشق

اگه معلم هنر شم بهتون میگم قلم عشق

اگه معلم زبان شم بهتون میگم I LOVE YOU

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 16:0  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:52  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:51  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:58  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:56  توسط حامد  | 

امشب اين خانه عجب حال و هوايي دارد گفتگو با دل ديوانه عجب صفايي دارد همه رفتند از اين خانه ولي غصه نرفت باز اين يار قديمي چه وفايي دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط حامد  | 

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم!

خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 0:22  توسط حامد  | 

رفتي و نديدي که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتي که شکست بغض تنهايي من

وابستگي ام را به تو باور کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 0:16  توسط حامد  | 

مطالب قدیمی‌تر